سریال "ما و آمریکا" (سرنوشت جهان را تعیین خواهد کرد)
جشنواره عمار - تهران - دی ماه ۱۴۰۴
فرمودند پایان توهم نرمالسازی، بازگشت تاریخ و غرب وحشی است. ظاهراً منظور این است که غرب، ادبیات روشنفکری و حقوق بشری و اینها را که معمولاً به عنوان محمل جنایت و غارت و تجاوز از جنگ جهانی به این طرف در سطح جهان و قبل از آن در قاره آمریکا تعقیب میکرد، کمکم این لباسها، این آرایش و گریم را کنار میگذارد و شاید بیشتر از هر وقت دیگری در طول تاریخ صد سال جنایات بینالمللی آمریکا خارج از قاره آمریکا، هیچ وقت به این عریانی نبوده است. از این جهت ترامپ ناخواسته خدمت بزرگی به بشریت کرد و آن خدمت این که نزدیک صد سال تلاشهای روباهصفتانهای را که در جهت غنیسازی ادبیات جنگ و تجاوز با کلماتی که قاعدتاً از قلم اینتکچوال و اینها بیرون میآید، پوشش داده میشد و گریم میشد، تمام این گریمها را پاک کرد و چهره واقعی ایالات متحده را قشنگ شست و نشان داد و به نظر من این پیشرفت مهمی در شناخت آمریکا در جهان بود.
صد سال نیست که آمریکا یکی از قدرتهای برتر جهان شده است و دویست سال نیست که اساساً یک کشور به معنی کشور شده باشد. سرریز غارتگران اروپا توی آمریکا ریختند. آنها دوتا قاره را نابود کردند؛ بزرگترین هولوکاستهای تاریخ یعنی آفریقا و قاره آمریکا را رقم زدند. دهها میلیون رنگینپوست به قول خودشان، سیاهپوستان آفریقا، سرخپوستان و بومیان هندیهای به قول آنها بومیان آمریکا قاره را نابود کردند و نطفه حرام، نطفه آمریکا با خون بسته شد.
آمریکا عصاره آن چیزی است که آن را به نام مدرنیته مینامند؛ مدرنیته نامیده شد و نطفه آن با خون بسته شد. بنابراین اتفاقاتی که در این صد سال مخصوصاً الان دارد در دنیا میافتد، به هیچ وجه مایه تعجب نیست ولی علنی شدن و فاش شدن، فاشگویی و کنار رفتن نقابها، این چیز جالب و عجیبی است. یعنی اینقدر وحشیانه حرف میزنند که قبلاً وحشیانه حرف نمیزدند، دموکراتیک حرف میزدند. یعنی نطقهای آنها هم در دنیا به عنوان نطقهای روشنفکری میشد. اینطرف و آنطرف نشان داد تیمهایی که اینها را مینوشتند اصلاً مثل این که در آمریکا قرار نیست سران آمریکا این سخنرانیها را بکنند؛ اینجوری مینوشتند مثل این که... ولی این یارو (ترامپ) جوری حرف میزند که شما میبینید اصلاً کاری ندارد؛ به کانادا، به اروپا، به گرینلند، به دانمارک، به اینور، به انگلیس، حتی به متحدین، به نوکران، به همه میگوید. یعنی امروز اجماع بر این که این ادبیات، ادبیات دیکتاتور است در جهان به وجود آمده است. تا به حال هیچ وقت اینجور نبود.
ما یادآوری میکنیم که سیاست خارجی آمریکا در طول همه دههها در یک قرن، اولاً کاملاً ایدئولوژیک بوده است و ثانیاً همانطور که سینما و هنرشان آنطور بوده، همانطور که علوم انسانی، علوم سیاسی در علوم اجتماعی همینطور بودند و کاملاً ایدئولوژیک، منفعتمحور بودند؛ در عرصه سینما همینطور بود و از این قبیل... ولی همیشه با یک کلیدواژههای اصلی دموکراسی، حقوق بشر، مبارزه با تروریسم، مبارزه با حالا قبلاً کمونیسم، حالا که کمونیسم سقوط کرد نیست و تروریسم به جای آن آمد، هر کس جلوی ما بایستد تروریست است؛ آن زمان هر کس جلوی ما میایستاد کمونیست بود. این یارو (ترامپ) اصلاً تعارف را کنار گذاشته و به نظر من یک گام بزرگ به جلو است.
ادبیات ایدئولوژیک سیاست خارجی آمریکا را ۱۰ رئیسجمهور آمریکا داشتند... ببینیم بازگشت به گذشته وحشیگری عریان تاریخ که در زمان ترامپ دارد اتفاق میافتد، قبلاً هم همین جنایات را میکردند ولی اینجوری حرف نمیزدند. یعنی ترامپ در واقع جنایتکارترین رئیسجمهور آمریکا نیست ولی بیتعارفترین رئیسجمهور آمریکا است.
و یک بخشی هم راجع به این که چرا دعوای اینها با ما تمام نمیشود؟ و همین الان که ما داریم با هم صحبت میکنیم یکی از غلیظترین تبلیغاتهای جنگی را دوستان دارند میکنند؛ حتماً در جریان هستید. ناوهای ما دارند میآیند، هواپیماهای ما آمدند، «آی آمدیم!» خب در این ۶-۷ سال چند بار «آی آمدیم» داشتند و آنهایی که سن آنها بالاتر است یادشان است؛ زمان لانه جاسوسی هم آمریکا، کارتر سریع اعلان جنگ کرد. ناوهای او حرکت کردند، آمدند و اعلام کرد که ما ایران را بمباران اتمی میکنیم و آمدیم. که امام(ره) با آن ادبیات ساختارشکن خود گفت: «وقتی مدام تهدید میکنی یاد یک شیر پیری میافتیم که آمد غرش کرد، حیوانات جنگل را همه بترساند، یک صدا از جلو درآورد، یک صدایی هم از عقبش درآمد! و آن صدای عقبی این جلویی را خراب کرد. تو هم نعره میکشی ما بترسیم، یک صدایی هم از عقب تو درآمد. چند وقت است هی میگویی حمله میکنیم، خب بیا. بله میتوانی بمباران کنی، بزنی، قتلعام کنی، خراب کنی اینها ولی بالاخره میخواهید بیایید پایین یا نه؟ میخواهید مثل زمان پهلوی برگردید روی زمین یا نه؟ آن وقت بیایید اینجا ببینید چه خبر است. که ویتنام برای شما زنگ تفریح میشود. اصلاً امام همان موقع گفت؛ گفت: حمله کنید ما جنگ جهانی سوم را راه میاندازیم. یعنی خودتان راه میاندازید. اینجا یک کشور نیست که، یک انقلاب است. ما یک کشور نیستیم و در تمام دنیا طرفداران فدایی داریم؛ در داخل خود آمریکا هم همینطور.
حالا کاری ندارم میخواهم بگویم این تهدیدها هم بوده البته الان اوج تهدیدهای ترامپ است. رسماً رئیسجمهور میدزدند.
میدانید انتخابات ونزوئلا زیر نظر اصلاً خود اینها، سازمان ملل برگزار شد. رقیب او هم اصلاً آدم آمریکا بود؛ رسماً و در دو انتخابات پیاپی شکست خوردند. برای دموکراسی میرود رئیسجمهور محصول دموکراسی یک کشور را رسماً میدزدند. دیروز پریروز هم که اعلام کرد نفت آنها برای ماست؛ هر کس از ونزوئلا نفت میخرد پول آن را باید به حساب ما بریزد. اصلاً اینها علامت قدرت بیشتر نیست؛ اینها علامت بحران بزرگتری است. یعنی احساس قویتر در مورد خطری که اینها را تهدید میکند. مشروعیت آنها را بارها تهدید کرده، مخصوصاً در این دو- سه سال قضیه غزه به بعد که چند صد تا دانشگاه در آمریکا و اروپا میآیند دانشجو و استاد پرچم آمریکا و اسرائیل را در آمریکا آتش میزنند، این اصلاً سابقه نداشته؛ اصلاً معنی نداشت. اینها شعارهایی بود که فقط در ایران داده میشد، در ۱۰۰ کشور دنیا گفته میشود. این گفتمان جهانی شد و فقط در ایران بود؛ هیچ جای دیگر «مرگ بر آمریکا و اسرائیل» نمیگفتند، هیچ جا. جهانی شد، آمریکایی شد. ۵ هزار استاد و دانشجوی آمریکا را برایشان پرونده تشکیل دادند، هنوز دارند آنها را یکی یکی میگیرند. انگلستان، آلمان شروع کردند به بازداشت اینها.
شما دیدید ۱۷ میلیون مردم چند هفته پیش، یک ماه، قبل از اغتشاشات ما، ۱۷ میلیون حداقل در چند ایالت آمدند علیه ترامپ تظاهرات کردند. با هوش مصنوعی یک فیلم ساخت در صفحه خودش گذاشت که خودش پشت هواپیما نشسته دارد مدفوع روی مردم میریزد. اصلاً تا حالا اینجوری نبود؛ تعارف را گذاشتند کنار.
۱۲ بار در ۲۰ روز گذشته راجع به ایران صحبت کرده است؛ همهاش تهدید. دو- سه بار هم که بلد است چطوری حرفش را عوض کند و سروته کند. دیروز و امروز که مسلح هم نبودند به حرف پلیس گوش نکردند یا دیر به حرفش گوش کردند مثلاً به ماشین گفته بایست دو- سه متر رفته آن طرفتر ایستاده، این زد با گلوله او را کشت. این آمد گفت خوب کاری کرده باید بکشد! و اعلام کرد پلیس آمریکا که نمیگوید اسلحه بردارد آتش بزند و بکشد این حرفها که هیچی، بلکه قانون آنهاست میگوید وقتی پلیس دارد با تو حرف میزند توی چشم او نگاه کنی به یک شیوهای که نشان بدهد که تو میخواهی گردنکلفتی کند تو حق داری شلیک کنی! اگر به تو میگوید بایست نایستی حق دارد شلیک کند و میتواند تو را بکشد! اگر جلوی پلیس بایستی داد بزنی و فحش بدهی و توهین کنی حق شلیک دارد و این صریحاً دفاع میکند. همین الآن هم دیروز دفاع کرد.
بعد شما دیدید که در این دو- سه روز چه اتفاقاتی افتاد. میگوید که اینها داشتند برای آزادی مسالمتآمیز اعتراض میکردند اینها زدند هزاران نفر را کشتند! یعنی وقاحت. جنایاتی که در غزه که به اندازه 20تا بمب اتم آنجا ریختند. غزه به اندازه کرج است و هنوز هم نتوانستند بگیرند. میدانید این همه وقت، نزدیک به دوسوم غزه را نابود کردند سهچهارم آن را نابود کردند با خاک یکسان کردند اما نتوانستند غزه را بگیرند. قدرت واقعی آنها اینقدر است. لبنان را نتوانستند 4- 5 کیلومتر بیشتر بروند آن هم بعد از آتشبس رفتند. یمنیها اعلام کردند که اینها 40 هزار بمباران و موشک و پهباد زدند چه کار کردند؟ عقب رفتند. اینها از پس ایران برمیآیند؟ بله میتواند خراب و تخریب کند. اما اگر من پیامدهای آن را برای شما بگویم وحشیگری عریان. 8 دی در ایران چه خبر بوده؟ اصلاً اغتشاشی نبود.
حضار: یک مقدار برای دلار بود!
آن که اغتشاش نبود. یک عدهای، حق هم داشتند. یک عدهای بیرون آمدند گفتند این چه وضعی است؟! راست هم میگویند این چه وضعی است یعنی چی؟ صبح پا میشوی اینطوری. عصر اینطوری! اولاً برای چه اقتصاد ما را دلاری کردید؟ همه جای دنیا مبادلات است به دلار چه مربوط است؟ خب همه کشورها دارند دلار را کنار میگذارند اینجا اقتصاددانهای ما... این هم جالب است شما میدانید بین یک سوم تا نصف مسئولین اقتصاد جمهوری اسلامی از اول انقلاب تا الآن، تحصیلکردههای کانادا و آمریکا و انگلیس هستند یعنی هرچه آنها میگویند اینها خواندهاند و میآیند اینجا همان را اجرا کنند به نظرم آن را هم نمیتوانند اجرا کنند. نمیخواهم بگویم تحصیلکردههای غربی و وابسته هستند میخواهم بگویم اینها هرچه آنجا آموختهاند را یاد دارند که نتیجهاش این است هنوز هیچ اتفاقی نیامده آمده میگوید مردم را قتل عام کردند دارند میکشند! البته با نتانیاهو در آمریکا جلسه گذاشتند و گفتند قرار نیست من درباره سرنگونی حکومت صحبت کنم یعنی قرار هست. بعد میگوید ایران صدها هزار نفر را در یک نقطه به گلوله بسته است. اصلاً آن موقع هیچ اتفاقی نیفتاده بود. میگوید 12 دی آمریکا وارد عمل خواهد شد. ما به کمک مردم ایران میآییم. 14 دی میگوید باراک اوباما در اعتراضات و اغتشاشات قبلی به وظیفهاش عمل نکرد من این رویه را اصلاح میکنم. چون اوباما هم آن موقع آمد از بعضی از آقایان اسم برد و گفت من از اینها دفاع میکنم ولی در عمل جرأت نکرد. 15 دی گفت اعتراضات ایران را زیر نظر داریم، اگر ایران بکشد ما به شدت خواهیم زد. میپرسند شما گفتید ما مسلح هستیم، آیا میخواهید در اعتراضات داخل ایران دخالت کنید؟ میگوید: داریم بررسی میکنیم، از نزدیک زیر نظر است. ۲۰ دی گفت: ایران در حال آزاد شدن است! بعد هم گفت مشهد آزاد شد. من هم مشهد بودم و با اجازه اینها رفتم میخواستم خانه عمهام بروم اجازه دادند. نمیدانم حالا روی چه حساب به من اجازه دادند. البته عمهام هم فوت کرده سالهاست خدا رحمت کند اموات شما را. گفت: ایران در حال آزاد شدن است. از مشهد شروع شد. ۲۱ دی یک مرتبه گفت: به ایران پیشنهاد مذاکره دادیم، بیایید مذاکره کنید. یعنی اصلاً همهاش دنبال کارهای خودش است؛ کاری به اینجا ندارد. یعنی شما تسلیم او بشو، یک میلیون آدم را بکش! مگر شاه اینجا هزاران هزار نفر را به دستور همینها نمیکشت؟ میگفت دموکراسی ایران در خطر نیست؛ عربستان، اینها همه دموکرات هستند.
۲۱ دی میگوید: ایران با ما تماس گرفته، گفته بیایید مذاکره کنیم. دروغ است؛ کسی از اینجا تماس نگرفته بود. تماس گرفتند، اینها میخواهند با ما مذاکره کنند! باشه حالا ما داریم فکر میکنیم. اصلاً برایش مهم نیست. همه دنیا هم میفهمند دروغ میگوید، میداند اصلاً برایش دیگر مهم نیست که به آنها چه میگویند. ما در حال تدارک یک دیدار هستیم و ایران به شدت دنبال دیدار و ملاقات با ماست.
بعد درگیریها شد، گفت: گزینههای قوی در پیش است، ما با رهبران مخالفین در ارتباطیم. رهبران مخالفین چه کسانی هستند؟ بچه شاه آنجاست. به قول احسان نراقی میگفت مردم که استفراغ خودشان را دوباره نمیخورند. احسان نراقی خودش با شاه و دربار بود. میگفت مردم ما را استفراغ کردند دوباره که یک ملت نمیرود استفراغ خودش را بخورد. این میگوید ما با رهبران در تماس هستیم به زودی ایران آزاد میشود. این میگوید ما با رهبران در تماس هستیم و به زودی ایران آزاد میشود. ایران از این که مورد ضربه قرار بگیرد خسته شده و میخواهد مذاکره کند. 22 دی رهبران اپوزوسیون ایران همه با من در ارتباط هستند به زودی پی خواهید برد که چه خواهد شد. میخواهم بگویم که چطوری یک دفعه ملق میزنند همه را میفروشند! فداکارترین نوکرهای آنها، سادهلوحترین آنها را میفروشند. یک دفعه میبینید قضیه کنترل شده، همین که میگفت الان میآییم و... من فهمیدم که یک عدهای فقط زیر دست و پا رفتند کسی کشته نشده! مگر نمیگویید هزاران نفر را کشتند؟ همه اینها زیر دست و پا رفتند؟ گفت یک عدهای زیر دست و پا رفتند کسی نمرده! چون دید مهار شد، باور نمیکرد به این زودی تمام شود. بعد گفت من شنیدم اینها اول حمله مسلحانه کردند بعد آنها جوابشان را دادند. خب تو که الآن وقت آن است به وعدهات عمل کنی. مگر تو نگفتی اگر بکشند من با رهبران اپوزوسیون در ارتباط هستم خب بیا.
آخرین صحبتش که دیده دارند فحشش میدهند که تو گفتی بروید ما میآییم ما به هوای تو بودیم آمریکا آمریکا نامرد! الآن شروع کرده که 800 جنگنده آمریکا آمده، ناوهای آن دارند میآیند و... ببینید من این فصل را ببندم و به بحث اصلیمان برگردیم.
اروپا از جنگ جهانی دوم به بعد، ارتشهایش کلاً ضعیف شدند و الان شما هیچ ارتش اروپایی که بتواند در دنیا بجنگد مثل جنگ جهانی دوم ندارید. یعنی همین الان ارتش آلمان، انگلیس، فرانسه اینها هیچ کدام ارتشی که بتوانند بجنگند ندارند؛ همه تکیه دادند به آمریکا در دوران به تدریج جنگ سرد. آمریکا اوج قدرت خود را در همین یکی دو سال نشان داده است. اینها دو تا کار بلد هستند، تخصص دارند: یکی ترور؛ در تاریخ، ترور به این پیچیدگی نبوده است، این دیگه صنعتیترین ترور است. آمریکا و اسرائیل تکنولوژی ترور را دارند. این یک.
دو؛ کشتار مردم. یعنی خانهها را خراب کنند، بمب بریزند؛ کاری که با غزه کردند، با لبنان، با یمن و در هیچکدام، به هدفشان نرسیدند. مگر حماس از بین رفت؟ مگر خلع سلاح شد؟ مگر حزبالله از بین رفت؟ مگر خلع سلاح شد؟ مگر یمن از بین رفت؟ مگر خلع سلاح شد؟ خب چه کار کردی؟ هیچجا پیروز نشدی، فقط کشتار کردی. اینها دو تا تخصص دارند: قتلعام مردم بیسلاح، همین کاری که در ایران ظرف آن چند روز کردند، یا یککم ترور. ارتش آمریکا قدرت جنگیدن مثل جنگ جهانی اول و دوم و ویتنام و اینها ندارد و قدرت جنگیدن روی زمین، دست آنها نیست؛ ندارند. یک) تهدید جنگ روانی. دو) کار کردن روی ذهن ما و شماها. که قبل از این که بیاید بگویی غلط کردم؛ که فکر کنید تمام شده، همه رفتند به ما چیزی نگفتند. یک کاری میکند که دهها میلیون آدم میآیند در خیابان راهپیمایی میکنند، باز میگوید که اینها اقلیت هستند. ۲۰۰-۳۰۰ هزار نفر سازماندهی شده میآیند، میزنند، میکشند، آتش میدهند، فلان... باز میگوید اینها اکثریت ملت هستند! این جنگ رسانهای اینقدر شدید است.
هالیوود راجع به جهان اسلام و سینما، یک دورهای فیلمهایی میساختند. قبل از انقلاب ما، عربها بیشتر به عنوان نماد اسلام مطرح میشدند؛ یعنی همگی آدمهای احمق، وحشی و بیشعوری هستند که شانس آوردند زیر پای آنها نفت و پول و این چیزها است. ولی در مورد اسلام، اینها نماینده اسلام میشوند؛ فاسد، ترسو، عیاش، کلاهبردار، بیعرضه و دزد هستند. بعد که قضیه کمونیسم سقوط کرد و انقلاب اسلامی و این جریان در کل جهان اسلام یک مرتبه پدیدار شد، به قول اینها اسلام سیاسی و انقلابیون آمدند. این جریان شروع شد. تا الان بیش از دویست فیلم سینمایی و بیش از پنجاه سریال علیه این جریان ساختند تا بگویند این انقلابیهای اسلامی و اسلامگراها، تروریست، وحشی، خشن، بیرحم، بیعقل و فریبخورده هستند؛ درعینحال ترسو، بیشخصیت و آدمکش و... هستند. از اینها این چهره را در دنیا ارائه کردند. رسانه و سینما اینقدر قوی است.
آقای رضا برجی را دوستان میشناسید یا نه؟ از بچههای شهید آوینی بود. او یک خبرنگار بینالمللی است؛ الان هم هست، بنده خدا مریض است. ایشان هرجا در دنیا جنگ و درگیری بود، در خط مقدم میرفت. در دنیا به اینها، سوپرژورنالیستهای درجهیک میگویند؛ یعنی به آنها جوایز بینالمللی میدهند. اینجا نه؛ اینجا هرکسی را که آنها بگویند، جایزه میدهند. هرکسی را که آنجا بگویند خوب است، اینها اینجا به او جایزه میدهند.
این آقا میگفت: من قبل از این که بنلادن خیلی مشهور بشود، همان اوایل 11 سپتامبر، به یک شیوهای توانستم به طور اتفاقی با چند رابط او را پیدا کردم. او اجازه داد با او مصاحبه کنم. حتماً فیلم آن را هم دارد. گفت: از بنلادن پرسیدم که شما چگونه این برجهای دوقلو را زدید؟ بنلادن گفت: ما اصلاً نزدیم. شما تا همین الان هم فکر میکنید آنها زدند؛ درست است؟ کار خودشان بود؟ نه اصلاً این قدرت رسانه است؛ ببینید چگونه عمل میکنند. میگفت بنلادن گفت: من اصلاً از طریق اخبار فهمیدم دوتا برج را زدند؛ اصلاً ما نبودیم. ایشان میگوید گفتم: یعنی کل این حرفها دروغ است؟ همهجای دنیا همه باور کردند، دارند تسلیت میگویند، میگویند تقصیر اسلامگراها و مسلمانها و فلان است. گفت: تمام آن دروغ است. بعد میگوید گفتم: خب چرا تکذیب نکردید؟ گفت: ما تکذیب کردیم، اصلاً صدای ما به جایی پخش نشد. یک سایت داشتیم، در سایت اینترنتی خود گفتیم؛ اصلاً انگار نگفتیم! بعد هم خودمان دو دسته شدیم؛ یک عده گفتند: بگذار بگویند. بگذار بگویند؛ چه اشکالی دارد؟ بگذار بفهمند که ما آنقدر قوی هستیم که میتوانیم برویم در آمریکا، پنتاگون و چی و چی را بزنیم. این به نفع ما است؛ چه اشکالی دارد؟ این را آقای برجی میگفت؛ خود ایشان میگفت خود بنلادن به من گفت. گفت: اصلاً ما نبودیم ولی ما را عَلَم کردند تا بیایند افغانستان را بگیرند، بعد بروند عراق را بگیرند، بعد نمیدانم چه کار کنند! گفت: اصلاً القاعده را با کمک آمریکا، عربستان، امارات، پاکستان و اینها ما درست کردیم؛ چون ما آن موقع علیه شوروی و کمونیستها در افغانستان میجنگیدیم. اصلاً القاعده یعنی پایگاه؛ اسم سازمان نیست. القاعده به عربی و به فارسی یعنی پایگاه؛ یعنی پایگاهی که نیرو آموزش میدادند تا بروند با شوروی بجنگند. میگفت: اصلاً پول، اسلحه، آموزش و همه این کارها را همین رژیمهای عربی و پاکستان انجام میدادند و پشت آن خود سازمان سیا آمریکا بود. ما هم گفتیم: باشد حالا بدهند؛ ما میخواهیم با کمونیستها بجنگیم که علیه اسلام هستند، بدهند.
منتهی بعد از قضیه عراق که دیگر اینها آمدند به عراق حمله کردند و جنگ اول، بوش اولیه، که عربستان راه داد و ارتش آمریکا رسماً در کشورهای عربستان و کشورهای منطقه آمد، علنی معلوم شد اینها همه آمریکایی هستند. ما دیگه دو- سه گروه شدیم؛ یک عده گفتیم با آمریکا هم باید جنگید، یک عدهای گفتند نه، یک عدهای هم ول کردند، یک عده هم با آنها همکاری کردند.
راجع به ایران هم باز ما دو گروه شدیم؛ یک عدهای گفتند دشمن اصلی ایران و شیعه است، اول باید اینها را بزنیم، بعد حالا اگر وقت شد با آمریکا و اینها میجنگیم. ما با اسرائیل هم کار نداریم؛ اینها یهودی و اهل کتاب هستند. فلسطین مال اسرائیل است. یک عدهای گفتیم نه، ما ایران و شیعه را قبول نداریم اما اینها دشمن نیستند؛ دشمن آمریکا است و ما نباید علیه اینها درگیر شویم. این خط آنها را هی تضعیف کردند؛ با ترور و با درگیریهای داخلی تقریباً از صحنه رهبری کنار زدند و از دل القاعده، داعش بیرون آوردند.
حالا شما کارهایی که در سوریه دارد میشود، میبینید چگونه است. این یارو همان است که سه متر عمامه و دو من ریش داشت و میگفت که رافضیها -یعنی حزبالله و ایران و جبهه مقاومت- ما اینها را میزنیم، بعد خودمان میرویم قدس را آزاد میکنیم. وقتی که این اتفاق افتاد -که این هم با خیانت و اتفاقاتی بود که وسط جنگ افتاد- حالا نمیخواهم وارد این قضیه بشوم، دیدید که چطور شد.
مقصود این است که بخش اعظم این کار از طریق هنر، سینما و رسانه، فریب افکار عمومی است؛ یعنی طرف مسئول سانسور پلیس ارتش انگلیس در شرق آسیاست، بعد میآید مزرعه حیوانات را مینویسد. مسئول سانسور در بیبیسی بوده، اما تئوریسین آزادی میشود. جنایت میکنند، میگویند برای صلح و حقوق بشر است. چرا راست آن را نمیگویی؟ چرا راست نمیگویی؟ حالا این ترامپ یککمی راستگوتر و صادقتر است؛ برای نابودی آمریکا خیلی چیز خوبی است.
چرا میخواهی انقلابیون کشورهایی را که دارند از سرزمین خودشان دفاع میکنند، ترور کنی و شکنجه کنی میگویی تروریست هستند؟ چرا نمیگویی اینها دارند از سرزمین خودشان دفاع میکنند و جنبش آزادیبخش هستند؟ برای این که اگر او جنبش آزادیبخش بشود، تو غارتگر و امپریالیست میشوی.
شما خیال میکنید هیتلر وقتی جنگها را شروع کرده، حرفهای بدی زده است؟ بروید کتاب هیتلر را بخوانید؛ اسم نویسنده آن را نخونید. میگویید عجب انسان شریف و متفکری است! میدانید هیتلر هم معلم بود و هم نقاش بود؟ خیلی روح لطیفی داشت. میدانید هم معلم بوده، هم نقاش بوده است؟ نقاشیهای قشنگ! آیا دوستان کتاب «نبرد من» را خواندهاند؟ بروید همان کتاب را بخوانید؛ ببینید یک عالمه حرفهای او از حرفهای همین ترامپ بهتر است؛ یعنی صد رحمت به اون، پیش حرفهایی که این ترامپ میزند! اصلاً عریان میگوید... اصلاً من این تیترهای سیاست خارجی آمریکا، اصطلاحات و تعابیر اینها را دیدهام که در هر دورهای همهشان از همان اول... در جنگ ویتنام میگوید: میخواهیم ملتها آزاد باشند؛ داریم از دموکراسی در شرق آسیا دفاع میکنیم! کمونیستها وقتی حمله میکردند، جنایت میکردند و آدم میکشتند، مگر کمونیستها شعار بد میدادند؟ میگفتند: در جهت رهایی طبقات زحمتکش و نجات آنها از دست غارتگران و سرمایهدارها هستیم.
بعد چرا حرف مفتتان را صریح نمیزنید؟ برای این که حرف مفت، حرف باطل است. اصلاً میدانید کلمه باطل به فارسی همین حرف مفت میشود- باطل یعنی هیچ، پوچ. حق یعنی ثابت، هست. حق یعنی هست. باطل یعنی نیست. باطل هستنماست؛ نیستِ هستنماست. باطل سراب است، حق آب است. حق تشنه را سیراب میکند؛ سراب کسی را سیراب نمیکند، سراب سیراب نمیکند.
آقای طباطباییى(ره) میگوید: یک جا پیدا کن یک نفر میخواهد ظلم کند و بگوید من ظالم هستم. همه روی کارهای بد اسم خوب میگذارند.
چند وقت پیش دیدم مچ یکی از این اختلاسچیها را گرفتند. میگویند: چرا این کار را کردی؟ میگوید: حقم بود، من حق خودم را برداشتم!
یکی از حضار: گفت دوستان به من دادند؟
نه حالا او که گفت دوستان به من دادند که در مدح دوستانش بوده، او یکی دیگر است باز. این یکی گفت حقم را به من ندادند، خودم برداشتم. از اموال عمومی و بیتالمال اختلاس کرده بود. چه کسی گفته حق تو را به تو ندادند؟ چه کسی به تو گفته حق تو چقدر است؟ چه کسی به تو گفته از بقیه برداری که حق توست؟ در صدر اسلام بعضی خلفا رانتخواری میکردند که امام علی با اینها درافتاد. بعضی حکومتیها میگفتند: چرا اینها را بخشیدی و به آنها دادی؟ میگفت: صلهرحم بوده! صلهرحم کردم! یا برای این که جذب کنم؛ میخواستم جذبشان کنم. تو از جیب خودت جذب کن؛ از جیب مردم برای چه جذب میکنی و صلهرحم میکنی؟ یعنی همین که هرکس میخواهد جنایت کند توجیهی میآورد.
شاه میگفت: داریم به سمت تمدن، دروازه تمدن بزرگ میرویم. رضاخان میگفت: میخواهم کشور پیشرفت کند. بعد وقتی میرفت، چهل- پنجاه هزار روستا را به نام خود کرده بود. اینجوری پیشرفت کرد. هرکس هر جنایتی میکند، روی خیانت اسم خدمت میگذارند. این یعنی حق پیروز است و باطل شکستخورده است. قرآن نگفته اهل حق همیشه بر اهل باطل پیروز هستند یا جبهه حق بر جبهه باطل پیروز است؛ گفته حق بر باطل پیروز است. اما جبهه حق اگر به حق عمل نکنند یا شرایط آنها فراهم نباشد، ممکن است شکست بخورند. اما شکست در مسیر حق، شکست نیست. امام میگفت: وقتی هدف شما معنوی است، شکستتان هم پیروزی است. آنهایی که هدف مادی است و فقط به همین دنیا سر و ته آن تمام میشود، پیروزیشان هم شکست است؛ چون انسان را فقط با این فرمت میبینند و تعریف میکنند. انسان یک موجود ابدی است که نابود نمیشود. ابدیت را ببین، بعد بگو چه کسی باخت، چه کسی برد!
قرآن میگوید: کسانی که در دنیا به شما مؤمنین میخندند و مسخرهتان میکنند، روزی خواهد رسید که شما به آنها خواهید خندید و آن وقت آنها علاجی ندارند؛ چون دیگر نمیتوانند برگردند اینجا جبران کنند.
حالا سرفصلهای رئیسجمهورهای مختلف، ادبیاتهایشان... اولاً سیاست خارجیشان کاملاً ایدئولوژیک است؛ یعنی ایدئولوژی، کاش ایدئولوژی انسانی هم باشد. حرفها انسانی است، ایدئولوژی حیوانی است. ایدئولوژی غارت است، ایدئولوژی سرمایهداری است؛ جهان برای ماست. حالا شما ببینید با چه ادبیاتی و از چه ادبیاتی استفاده میکردند؟ خواهش میکنم دقت کنید. سیاست خارجی استکباری غرب وحشی است، اما ادکلن میزند. با کراوات و ادکلن، یک گوریل وحشی، یک حیوان وحشی قشنگ صحبت میکند. از تمام ابزار علوم اجتماعی، علوم انسانی و همه اینها استفاده میکند.
در اسناد ویکیلیکس -نمیدانم دیدید یا نه- یک وقت میگوید تیمهای شکنجه ما در گوانتانامو و آن زندان ابوغریب در عراق، در رأس تیمهای شکنجه همه چند تیم دانشمند هستند؛ یعنی شاگرد اول روانشناسی! شاگرد اول پزشکی! شاگرد اول دندانپزشکی! شاگرد اول روانپزشکی! اینها نشستند روشهای شکنجه را ابداع میکنند. این که اول که میآیند لخت، برهنه کاملشان بکنید، بعد اینجوری اینجوری... چگونه بشکنید... چگونه بگویید از هم سوا کنید. اصلاً فیلم و عکسهای ابوغریب را که پخش کردند، اینها عمدی بود. میگویند یک نفر - سیمور هرش - آمد لو داد. لو دادنی در کار نبود، عمدی است. بعد هم دو هدف داشت: یک) تحقیر مسلمانها که اینجوریتان میکنیم؛ و دوم) تهدید و ترساندنشان که با آمریکا درگیر نشوید، دعوا نکنید، اینجوریتان میکنند، لختتان میکنند و این کارها و این جنایتها را میکنند و... که بترسانیم و تحقیرتان کنیم.
بعد این که همه دنیا از شما عصبانی میشوند، این را چه کار میکنید؟ نفرتها بیشتر میشود. آن هم راهحل داریم؛ میگوییم اینها آنجا سرخود عمل کردند. همان چهار - پنج نفری که آنجا بودند، آنها خلاف قانون عمل کردند. ما خودمان میرویم اینها را دادگاهی میکنیم، مجازات میکنیم! بعد یک آمریکایی باشرفی هم پیدا شد، رفت یکی از همینها را پیدا کرد که دارد قشنگ زندگی خود را میکند و با او مصاحبه کرده است. من نمیدانم آن مصاحبه را در فضای مجازی دیدید یا نه. میگوید: گفتند شماها که در زندان هستید! گفت: بگذار بگویند. بعد میگوید: چه کار میکردید؟ بعد حیوان وحشی شروع میکند همان کارهایی را که کرده -مثلاً تعرض به زنها کرده، به مرد تجاوز کرده، کشته، تکهتکهشان کرده و... نیمهمست با خنده، با لبخند اینها را تعریف میکند. در آن فیلم میگوید که همهجا گفتند شما آمریکا، چیز... گفت: نه، ما همه جای دنیا کاپیتولاسیون داریم! این کاپیتولاسیونی که امام(ره) در ایران درافتاد، میدانید الان همه جای دنیا هنوز کاپیتولاسیون هست؟
من ژاپن دانشگاه توکیو رفتم. استادهای آنجا -در جلسه رسمی نه، بعد بیرون آمد گفت: ما اینجا اگر یک کلمه این حرفهایی که در ایران مثلاً میزنند اگر ما یک کلمه تأیید کنیم، شما برو یک ماه دیگر بیا اینجا؛ من دیگر نه استاد دانشگاه هستم، نه خانه دارم، نه شغل دارم. خانوادهام را متلاشی کردند! گفت: چهل هزار سرباز آمریکایی از جنگ جهانی هنوز اینجا هستند. پول و خرجیشان را هم از ما میگیرند، منت هم میگذارند، بر ما حکومت میکنند. دست پسر و دختر ما را میگیرند، هر چند وقت میبرند تجاوز میکنند تا حد مرگ، و ما هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم. کاپیتولاسیون است؛ غلطی نمیتوانیم بکنیم. اینها اینجوری هستند.
ولی ادبیاتی که از آن استفاده میکنند جالب است. میدانید دویست و خوردهای سال است که این آمریکا تشکیل شده، دویست و خوردهای جنگ داشته است. متوسط سالی یک جنگ داشتهاند؛ جنگهای کوچک و بزرگ.
اول در کل قاره آمریکا جنگیدند. الان که به ونزوئلا حمله کرد، بعد هم گفت بعدی کوبا است، بعد گفت کلمبیا را هم فلان... آن یکی هم گفت پاشو بیا فلان. اصلاً اینها رسماً میگفتند؛ همان اول میگفتند کل این قاره که اصلاً حیات خلوت ماست؛ اصلاً اینها جزو آمریکاست! و یکی از نگرانیهای آنها زمانی که بحث جنگ اتمی شد -که کاسترو و چهگوارا و کوبا بود- کار تا لشکرکشی و آماده جنگ اتمی شدن پیش رفت.
بعد هم از دوران انقلاب در این سی سال اخیر میگویند ایران و حزبالله و اینها در آمریکای لاتین، در این کشورهای همسایه نزدیک ما نفوذ کردند و این خطر است و باید آنها را بیرون کنیم؛ اینجا کسی حق ندارد بیاید. اینجوری عمل میکنند؛ یعنی دیگر تعارف را کنار گذاشته است.
میدانید این مثل کسی است که میخواهد قلدری خود را ثابت بکند، بگوید که اگر هم ما میخواهیم حرف بزنیم، راجع به خانه شما حرف میزنیم، نه راجع به خانه ما! اصلاً عمداً این کارها را میکند. رئیسجمهور میدزدد و بعد میگوید که پولهای نفت را به حساب ما میریزید؛ بعدی هم تویی، بعدی هم تویی! این آمریکای واقعی است.
اما چگونه حرف میزدند؟ ملاحظات نرمافزارگرایی که ظاهراً قدرت نرم مثلاً در سیاست خارجی است؛ برای این که شکنجه میکند که بگوید این دفاع از آزادی است، برای آزادی دارم شکنجه میکنم. زمان شاه چه شکنجههایی میکردند؛ یعنی جزو بدترین شکنجههای در جهان بود. چهل پنجاه کشور تحت کنترل آمریکا و انگلیس و اینها بود. پلیسهای اینها هر چند سال فرصت مطالعاتی میگرفتند، به آمریکا، لندن، انگلیس و اسرائیل میرفتند، روشهای جدید شکنجه را آموزش میدیدند.
این که سوزن چگونه زیر ناخن بکنند، ناخن را کلاً بکنند، چگونه آویزان بکنند، چگونه فکشان را بشکنید، چگونه کتفشان را بشکنید، چگونه به اینها تجاوز کنید، چگونه تحقیرشان کنید، چگونه بسوزانیدشان. از نزدیکان ما کسانی بودند که میگفت: ما را مثلاً روی منقل گذاشتند. میسوزاند؛ یکربع بهشدت عذاب داشت، بعد از یکربع بیست دقیقه دیگر دیدم حس نمیکنم، مثلاین که اعصابم فلج شد. فقط بوی گوشت سوخته و دود در اتاق بود. که مثلاً میگفت: تا نه ماه، شش ماه نمیتوانستم بنشینم، بخوابم؛ حتی دستشویی میرفتم، سینهخیز باید میرفتم. اینجوری میزدند.» همین آمریکایی و انگلیس و همینها که میگویند حقوق بشر و آزادی دموکراسی، اینها به بالای سر ساواک آموزش میدادند. جنایاتی که در گوانتانامو و ابوغریب کردند... و وقتی شما اینهمه فیلم میسازند، دقت کردید هرچه فیلم جنگی یا پلیسی میروید، قهرمان آن یک سرباز آمریکایی، کماندوی آمریکایی است یا قبلاً در جنگها سرباز آمریکا بوده است یا عضو سازمان سیا یا پنتاگون است. صریحاً قهرمان فیلم، شکنجهگر سیا است؛ آنها را قهرمان میکنند. آن سریال ۲4، همینجور بگیرید تا الان که هنوز دارند میسازند. یعنی فیلمها، بازیهای کامپیوتری بچهها که بچهها بازی میکنند، آن کسی که اینها دارند میکشند، لباسهای اسلامی دارد! اینها بچههای ما سرباز آمریکایی است و میداند که رفته در کشور دیگری اشغال کرده و دارد آنها را میکشد و هرچه هم میکشد، امتیاز میگیرد خوشحال است! بعد پریروز، آقایی از همین مسئولین امنیتی آمده بود؛ چند وقت پیش آمد گفت یک عالمه از این بچههایی که بیرون بودند، در همین بازیها هستند. آنها شبها تا صبح بیدار هستند؛ یا پای ماهواره هستند یا با این بازیها سرگرم هستند. در این بازیها مثلاً به راحتی آدم میکشند؛ تق زدند و فلان. بعد بیرون هم فکر میکنند واقعاً به همین راحتی میشود کاری کرد. او میگفت: آنها یکی از بچههای نیروی انتظامی را که یک سرباز طفلک بود، زدند کشتند. او گفت: یک خانمی آمد، پای او را برید و با خودش برد! پای او را قطع کرده است. اصلاً مرد نمیتواند این کار را بکند؛ یک دختر چطور این کار را میکند؟
حالا بخشی از آن مربوط به مواد مخدر است و بخشی از آن فلان است؛ اما بخشی از اینها وقتی پای ماهوارهها و فضای مجازی نشستهاند و حرفهایی را که آنها میزنند شنیدهاند، باور میکنند؛ آنها باور کردهاند. بعد هم وقتی از او سوال میکنی، هیچ توجیه و توضیحی ندارد! ایشان میگفت: ما با هیچکدام از اینها در بازداشتگاه برخورد خشنی نکردیم؛ ما با اینها حرف زدیم. اصلاً میگفت: اکثراً حرفی برای گفتن ندارند؛ ما میگوییم: چرا؟ میگویند: هیچی نمیدانم! و میگوید اغلب آنها همان اول میگویند اشتباه کردیم. حالا یا از ترس میگوید یا واقعاً هرچه هست، پای حرفهای خود نمیایستد. یعنی ایدئولوژی ندارند؛ ایدئولوژیای در کار نیست. اینها توهم دارند! البته ضعفهایی هم در کشور هست، مشکلات کم نیست؛ من قبول دارم. واقعاً الان به مغازه میروی، هیچی نمیخری، میگوید هفتصد هزار تومان بده؛ پلاستیک خالی است. ده - پانزده میلیون نفر زندگی سختی دارند. و از آن طرف هم چند میلیون آدم داریم که خرمیلیاردر هستند و در همین تهران من فکر میکنم صد نفر هستند که اگر اموال اینها را که اغلب آنها حرامخوار، دزد، رانتخوار، فاسد، کلاهبردار و قاچاقچی هستند اگر خانهها، اموال و کاخهای این صد نفر را در تهران بگیرند، مشکل طبقاتی در تهران حل میشود. آن وقت اینها نفوذ دارند، اینها رسانه دارند، حزب دارند، با بیرون وصل هستند. گاهی در حکومت نقب میزنند، کسانی را میخرند و با آنها کار میکنند. اینجوری هستند. در همین اغتشاشات، این بخش سرمایه داری داخلی ما دست داشته است.
ببینید در دوران جنگ، اصول یعنی الگوهای رفتار خارجی خود را که چطور وحشی شدند، دیگر این ادبیات را هم کمکم کنار گذاشتند. طراحی سیاست خارجی در فضای بعد از جنگ جهانی دوم؛ ما یک مواضع اعلامی داریم، یک مواضع اعمالی داریم. ما یک جور حرف میزنیم و یک جور دیگر عمل میکنیم. حالا یارو همانطور که عمل میکند، همانطور هم تا حدودی حرف میزند. میگوید از جنگ جهانی دوم به بعد تا الان، ما دائم در سیاست خارجی آمریکا شعارهای اخلاقی و انسانی از دموکراسی و حقوق بشر دادهایم.
زمان شاه در ایران یا هر جا، کشورهایی که تحت کنترل آنها بود، هر کس را میگرفتند، میگفتند: اینها کمونیست هستند. بعد که امام آمد، دیگر نمیتوانستند بگویند این مرجع تقلید هم کمونیست است! آخوند کمونیست که نمیشد. این اولین باری بود که سر آنها به سنگ خورد. - خب این یادداشت اول است؛ میدانید که باید پنج یادداشت بیاورید - ببینید زمان ترومن؛ بمب اتم را کی زدند؟ زمان کدام رئیسجمهور بود؟ همین آقا بود. بمب اتم در ژاپن را همین آقا زد. کودتای ۲۸ مرداد در ایران زمان همین آقا شده است. در ایران دولت مصدق را سرنگون کردند و غارت کردند. حالا ببینید هری ترومن چطور حرف میزند. این اولین سخنرانیهای انتخاباتی اوست.
میگوید: اصول اساسی ما در سیاست خارجی، صداقت و عدالت است. ما در سراسر جهان با بدی خواهیم جنگید و مصالحه و سازش نخواهیم کرد؛ یعنی میخواهیم حالا کل دنیا را بگیریم. سنت آمریکایی رعایت اخلاق شخصی و عمومی است. بعد حالا ما از تلاش برای گسترش حکومت طلایی به همه امور بینالملل جهان دست برنخواهیم داشت. آنها میخواهند همه جای دنیا حکومت طلایی بکنند! این همان وقتی است که بمب اتم زده است؛ همان وقتی است که در ایران کودتا کردند؛ همان وقتی است که در ۱۵ نقطه جهان درگیری داشتند و برای غارت کشورها آدم میکشتند.
دکترین ترومن در سال ۱۹۴۷سخنرانی میکند و میگوید: یکی از اهداف اولیه سیاست خارجی آمریکا آن است که کمک کنیم همه ملتها آزاد شوند. ملتهای آزاد کدام هستند؟ مثلاً ملت پهلوی آزاد بوده است؟ ما آن موقع در کلاس خود یک بچهای داشتیم که رمان خرمگس خوانده بود؛ او را گرفتند و بردند. رمان خرمگس را دیدهاید یا نه؟ یک کمی اصلاً بوی سیاسی... کجا آنطرف دنیا کی به کی گفته؟ این را گرفتند و بردند و چند ماه نیامد؛ نبود؛ بچه مدرسهای. توضیحالمسائل امام که در آن طهارت و غسل و اینها بود را میگرفتند، شش ماه زندان داشت. او میگوید: آنجا ملت ایران آزاد بوده است؛ با آن شکنجهها و آن وضعیت. ما به ملتهای دیگر کمک میکنیم آزاد از هرگونه سرکوب و اجبار زندگی کنند. مردم آزاد یعنی ما آمریکا، برای حفظ نهادهای آزادی و دموکراسی و یکپارچگی ملی، با تمام رژیمهای تمامیتخواه و دیکتاتور جهان مستقیم و غیرمستقیم درگیر خواهیم شد؛ یعنی میخواهیم برویم بعد از جنگ جهانی همه جا را بگیریم. چون اروپا در جنگ جهانی از بین رفت؛ خودشان همدیگر را زدند و لتوپار کردند. اینها هم میگویند اروپای دموکرات. میدانید که وحشیترین قاره تاریخ دنیا، قاره اروپا است. هیچ قارهای به اندازه اروپا خودشان همدیگر را نکشتند و بیرون قارههای دیگر آدم نکشتند. اینها وحشیترین و خونریزترین قاره دنیا هستند. در دوتا جنگ بینالملل، با فاصله ۳۰ سال، نزدیک ۸۰ تا ۱۰۰ میلیون نفر از خودشان همدیگر را کشتند. همین اروپاییها آمدند و چهار قاره دیگر را گرفتند و کشتند و غارت کردند و تا همین الان هم ول نمیکنند. همین امروز هم هر جنگی هست، پشت سر آن باز همین آمریکا و اینها هستند.
بعد دقت کنید: ما در برابر جریانهای ارتجاعی که دنبال تحمیل رژیمهای تمامیتخواه هستند، خواهیم ایستاد؛ یعنی آنهایی که دارند از کشورهایشان دفاع میکنند، آنها توتالیتر هستند. آنها میخواهند حکومت دموکرات بیاورند؛ ما در دفاع از آزادی ملتها جلوی آنها میایستیم. همه رژیمهای تمامیتخواه مستقیم یا غیرمستقیم در حال تهاجم به آمریکا هستند و شالودههای صلح داخلی آمریکا و حتی امنیت آمریکا را تهدید و تضعیف میکنند. یعنی میخواهد برود آنطرف دنیا مردم چند کشور را قتلعام کند، میگوید امنیت ما در خطر است؛ ما داریم از خودمان دفاع میکنیم! - باطل با ماسک حق میآید- ما داریم از خودمان دفاع میکنیم؛ ما جلوی دیکتاتوری و توتالیتریسم ایستادهایم.
مارشال، وزیر خارجه آمریکا که میدانید آن طرح مارشال آن زمانی بود که بعد جنگ جهانی گفت: چون اروپا کلاً از بین رفته و کشورهای دنیا همه مشکل دارند... آمریکا شانسی که آورد و سوءاستفاده کرد، این بود که در هیچکدام از این دوتا جنگ ضربه نخورد، چون آنطرف اقیانوس بود و نان هر دو جنگ را خورد. اصلاً بعد از جنگ جهانی اول و مخصوصاً دوم، آمریکا ابرقدرت شد؛ یعنی ۸۰ سال بیشتر نیست که آمریکا اینجوری شده است. اینها ثروتمند شدند و از جنگ جهانی دوم به بعد، آمریکا کاملاً بر اروپا مسلط شده است. اینها استقلالی ندارند.
یک وقت در دانشگاه استکهلم در سوئد سمیناری بود که دعوت کرده بودند، استادی آنجا بود که طرفدار ایران بود. من به او گفتم: سوئد از نظر ما در ایران یک کشور شستهرفته و خوب و مثلاً بیطرف و دموکرات است؛ واقعاً اینجا چطور است؟ او گفت: کل سوئد بدون استثنا، اقتصادش، رسانههایش، دولتش و مجلسش همه در اختیار ۱۳ خانواده است. اصل این ۱۳ خانواده هم 5تا خانواده هستند؛ یعنی آن پنج خانواده حرف اصلی را میزنند. آن پنج خانواده هم از جنگ جهانی دوم تا الان با اجازه سفارت آمریکا اینجا دارند حکومت میکنند! یعنی اگر کسی بخواهد یک کلمه علیه اسرائیل یا در جهت مخالفت منافع اینها حرف بزند، اینجا جرأت ندارد.
اصلاً میدانید کشورهای اروپایی هیچکدام کشور به معنی واقعی مستقل نیستند. اولاً کل کشورهای اینها، همین کشورهایی مثل بلژیک و نروژ و... همه اینها هم جمعیتشان و هم وسعتشان به اندازه یکی- دوتا شهرستان ما هستند؛ هیچکدام از اینها ارتش مستقل و حکومت مستقل ندارند.
ایتالیا در میلان سمیناری بود. کسی که عضو شورای شهر میلان و استاد دانشگاه بود، به من گفت. در جلسه همه انگلیسی حرف میزدند. گفتم آقا شما ایتالیایی هستید، ما هم ایرانی هستیم؛ برای چه انگلیسی حرف میزنیم؟ بچههای ما ایتالیایی هم بلد هستند؛ به زبان خودتان صحبت کنید! که برای یکی- دو نفرشان خیلی جالب بود. جلسه تمام شد. آن آقا... باز اینها علناً و رسماً در جلسات جرأت نمیکنند بگویند. گفت من عضو یا رئیس شورای شهر میلان ایتالیا بودم و به تو بگویم صحنهای که خودم دیدم چیست! گفت: اینجا هر کس در ایتالیا وزیر دفاع میشود، در ملأ عام به پرچم ایتالیا قسم میخورد؛ ولی قبل از آن در یک جلسه محدود چند نفرهای باید به پرچم آمریکا سوگند بخورد. اصلاً اروپای مستقلی وجود ندارد!
از جنگ جهانی دوم به بعد، اینها در دو جنگ جهانی کل دنیا را گرفتند و بین خودشان تقسیم کردند. این چهار پنج کشور کل جهان اسلام را گرفتند، به چهل- پنجاه کشور تبدیل کردند و تقسیم کردند. ما سهم انگلیسیها شدیم. نوکر انگلیسیها ۴۰تا کشور... هر جا را گرفتند، زبان انگلیسی را در مدارسش اجباری کردند که تا الان هم هست. هر جا را فرانسویها گرفتند، زبان فرانسه را اجباری کردند و گفتند: این زبان علم و پیشرفت و روشنفکری و مدرنیته و مدرن است. آنها مجبور هستند زبان فرانسوی یاد بگیرند. هر جا را روسها گرفتند، زبان روسی اجبار کردند. الان اینجا همه میگویند زبان انگلیسی زبان جهان است. نه بابا زبان نوکرها و رعایای انگلیس است.
من نمیدانم دوستان این را دیدهاند یا نه؛ من در خود آلمان و فرانسه، در هتل، دوتا کلمه شکستهبسته با او انگلیسی صحبت کردم که آقا میشود یک نان و پنیری چیزی به من بدهید من دیر آمدم، دیشب بیدار بودم، خوابم برد و برای صبحانه نبودم؛ به من بدهید؟ او جواب نمیداد. به خودم میگفتم: مگر میشود اصلاً این در این حد هم انگلیسی نمیداند؟ بعد به یکی دیگر گفتم آمد گفت: این انگلیسی بلد است. گفتم: خب پس چرا به من جواب نمیدهی؟ از گرسنگی مردیم. گفت: اینجا آلمان است؛ به چه حقی با من انگلیسی حرف میزنی؟ در فرانسه علیه زبان انگلیسی تعصب دارند. در روسیه اصلاً شما تابلوی انگلیسی نمیبینی.
خب حالا ما نمیگوییم انگلیسی هم نباشد؛ چهار پنج زبان باشد، همهاش باشد، هر چه منافع کشور اقتضا میکند؛ یکی از آنها هم انگلیسی. نه این که اینجوری! همینجوری...
این یک بخشی از ادبیات است. آن طرح مارشال هم که... کندی آمده و یک مقداری به حساب اخلاقیتر صحبت کرده. اخیراً دیدید که اسناد منتشر شد که اسرائیل کندی را کشته است. دیدید؟ در مورد کندی که اینهمه فیلم میساختند و هی میگفتند معلوم نیست چه کسی او را کشته است؟ و...، قضیه چه بوده است؟ در اسناد گفتند آن موقع ما میخواستیم همان موقع به اسرائیل بمب اتم بدهیم؛ کندی نه به خاطر این که دلش برای فلسطینیها سوخته باشد، بلکه برای این که میترسیده کلاً از کنترل آمریکا خارج شود، مخالفت کرده است. و معلوم شد صهیونیستها و یهودیها در آمریکا و اسرائیلیها کندی را کشتند. و از این قتلها و ترورها...
خب حالا کندی یکمقداری ظاهراً یک کمی اخلاقیتر حرف زد؛ ولی در همان زمان، همان جنایات در خارج کشور ادامه داشت. فقط یک مقداری گفت: آقا شل کنید؛ یک کمی از حقوق بشر که اینقدر حرف میزنیم، حالا یک چشمه هم نشان بدهیم؛ یکی دو جا یک کم هم واقعاً باشد که الان همه دارند ما را مسخره میکنند. جوانهای همین کشورهایی که ما میخواهیم کمونیست نشوند، همه گرایشهایی به سمت شوروی و روسیه پیدا کردند و گرایش به سمت چین و اینها پیدا کردند. به این دلیل که اینجوری قشنگ حرف میزنیم و اینجوری محکم پتک را میکوبیم، یک کمی تعادل برقرار کنید! حرفش این بود که یک کمی یک جاهایی این پتک را کمتر بزنیم؛ مثلاً آن بُعد نرمافزاری آن را بیشتر کنیم. و الا همان جنایات در زمان اینها شده است.
زمان نیکسون... حالا نمیخواهم وقتتان را بگیرم ولی اینها تبیین و توضیحات خیلی زیادی دارد که میگوید: در اواخر دهه ۶۰ در هندوچین به بنبست رسیدند و دیدند سوسیالیسم و کمونیسم دارد همه جا گسترش پیدا میکند و در بخشهایی از مناطق که حکومتهایش دست آمریکا است، دانشگاهها و مردم و روشنفکرانش طرف شوروی و کمونیستها هستند.
سند شورای امنیت ملی ۱۹۵۰، استراتژی رسمی آمریکا در مورد جنگ سرد، با تعریف اخلاقی شعار منافع ملی میدهد. بعد میگوید: از نظر ما موانع فرهنگی از موانع مادی مهمتر و خطرناکتر هستند. چرا؟ چون در بحثهای نرمافزاری جلوی چپها کم آوردند. همه ادای چپ را درمیآوردند. در همین ایران هم مذهبی و غیرمذهبی همه ادای چهگوارا و کاسترو را درمیآوردند. حتی مذهبیها وقتی میخواستند بگویند ما روشنفکر هستیم، باید یک کم حرفهای کمونیستی و حرفهای چپ هم قاطی آن میکردند که یعنی ببینید ما هم روشنفکر هستیم.
میگوید: آن موقع کم آوردند، شروع کردند گفتند: ما به لحاظ نرمافزاری داریم شکست میخوریم و دوباره سراغ همین الگوهای نرمافزاری و حرفهای قشنگ برویم.
زمان آیزنهاور دخالت نظامی شدیدتر شد، جنگها و کشتارها بیشتر شد؛ ولی در عین حال نظام ارزشی این که ما برای حقوق بشر و آزادی و دموکراسی....
زمان ریگان یک چیزی اضافه شد. زمان ریگان شوروی کمونیست سقوط کرد. انقلاب اسلامی هم ایجاد شده بود. برای اولین بار پرچم دینی علیه آمریکا و غرب در جهان اسلام و در منطقه بالا آمد که این رؤسای جمهور آمریکا هی میآمدند... آن کارتر هم گفت، بعداً گفت: این خمینی اسلام نیست؛ اسلام خوب است، اینها بد هستند! اسلام واقعی نیست. که امام(ره) یک وقتی آمد گفت: حالا نمیدانم چه شده که اینها همهشان اسلامشناس شدهاند! رئیسجمهور آمریکا از اسلام میگوید، نخستوزیر اسرائیل دارد اسلام حقیقی را معرفی میکند. من نگران هستم چند وقت دیگر نروند به عروه حاشیه بزنند. این «اَلْعُرْوَةُ الْوُثْقَى» کتاب فقهی است؛ در حوزه هر کس حاشیه میزند، دیگر یعنی دارد مجتهد میشود و یعنی دارد برخورد انتقادی میکند، دارد نظر آن استاد را رد میکند؛ این دیگر خودش صاحبنظر است. امام(ره) گفت: میترسم کمکم همه اینها بیایند به عروه حاشیه بزنند. یکمرتبه همه مذهبی شدند.
تا قبل از انقلاب بروید ببینید؛ آیا رؤسای جمهور آمریکا به کلیسا میرفتند تا عکس بگیرند؟ اصلاً ادعای مذهبی بودن میکردند؟ اصلاً از کنار کشیش و کلیسا و آنها رد نمیشدند؛ یعنی اگر یک کسی عکس او را میگرفت که آقا این کلیسا بوده است، مثل این بود که مثلاً میگویند فلانی در فاحشهخانه بوده است، در قمارخانه بوده است، اینجوری. این کلیسا اینقدر چیز بود. از کی تا حالا یکمرتبه مذهبی شدید؟ از بعد از این که به قول اینها دین سیاسی، سیاست دینی امام آمد و یک مرتبه اسلام شد یک اسلامی که مرده بود و اینها گفتند دفنش کردیم و تمام شده است، یکمرتبه زندهترین قدرت مردمی شد و دارد جای کمونیسم را میگیرد. یعنی قبلاً بچهمسلمانها کمونیست میشدند، بعد کمکم حالا کمونیستها و یا آزادیخواهان و ملیگراهای دنیا دارند به سمت اسلام و زیر پرچم اسلام میآیند.
ببینید این راهپیمایی اربعین را که تا الان بزرگترین راهپیمایی تاریخ بشر است. من چند سال آن را رفتهام؛ شما هم شاید بعضیهایتان رفته باشید. در راهپیمایی من کمونیست دیدم. حالا من اشتباهی به جای نوه چهگوارا، گفتم بچه ماندلا را دیدم شروع کردند که اوه! بچهاش خیلی وقت است که مرده است. خب نوهاش... مسئله این است که گفتمان حاکم در دنیا چنان تغییر کرد؛ دینی که هیچ کس اسم آن را نمیبرد. و در جهان اسلام هم حکومتهای دستنشاند با افتخار علیه دین عمل میکردند. مسجد رفتن ممنوع بود، حجاب ممنوع بود، نماز خواندن و هر کس نماز میخواند، سیاسی تلقی میشد. از روی اسمگذاری بچههایشان میفهمیدند اینها سیاسی هستند. یکمرتبه چطوری شد تمام شاهها و رؤسای جمهورهای کشورهای اسلامی مذهبی شدند؟ همه مسلمان، مسجد برو!
کاخ سفید بعد از انقلاب هر سال عید فطر را تبریک میگوید؛ عید نوروز هم سفره هفتسین میاندازند. اینقدر حالا ایران عزیز شده است و سفره هفتسینشان و تبریک عید فطر! از کی تا حالا؟ الان میدانید همه رؤسای جمهور آمریکا کشیش و کلیسا دارند؛ یعنی هر کدام با یک کشیش و کلیسای مخصوص میآیند. همهشان دیگه از ادبیات مذهبی استفاده میکنند.
کارتر برای اولین بار به کلیسا رفت و آمد و عید فطر را تبریک گفت و که ما با اسلام مشکلی نداریم. تا قبل از این، اسلام خوب بود، همه نوکرهای ما بودند، اسلام شاه و عربستان و اینها اسلام خوبی است. ما با این مشکل داریم. ریگان شاید اولین کسی است که ادبیات مذهبی مسیحی را به سیاست خارجی آورد؛ که هم میخواست بگوید ما با کمونیسم و الحاد درگیر هستیم، هم میخواست بگوید ما خودمان مذهبی هستیم.
بوش وقتی که عراق و افغانستان را اشغال کرد، گفت: جنگهای صلیبی. جنگهای صلیبی که سکولار نبودند. شما که سکولار هستید؛ مگر شما مسیحی هستید؟ گفت: جنگهای صلیبی حالا تمام شد؛ که حالا ما پیروز شدیم. چون میدانید همه جنگهای صلیبی را مسلمانها بردند، الا یکی از آنها را که اینها قدس را گرفتند و بعد مسلمانها پس گرفتند. مسلمانها همهاش را بردند. گفت حالا جنگهای صلیبی تمام شد! اصلاً به جنگهای صلیبی چه مربوط است؟ شما تا حالا که حقوق بشر و دموکراسی و اینها بود؛ جنگ صلیبی چیست؟ از آن به بعد تمام رؤسای جمهور آمریکا از ادبیات مذهبی استفاده میکنند.
ببینید الان ترامپ دوتا جلسه گذاشت؛ طفلک گاهی خیلی مذهبی میشود! آن جزیره فساد را با بچههای کوچک درست کرده بودند؛ اینها همانها هستند. گفت که خدا با ماست؛ دست خدا با ماست. ما به نام خدا میرویم ایران را میزنیم. میخواهد به نام خدا بیاید.
حالا به قرآن رجوع کنید؛ وقتی که حضرت موسی(ع) نهضت خود را شروع کرده است، فرعون این درباریها را جمع کرده و میگوید: این میخواهد خدایان شما را بزند؛ این میخواهد دین شما و مقدسات شما را هدف گرفته است. نمیگوید من را و قدرت من را هدف گرفته است؛ میگوید اینها را هدف گرفته است.
هشتگهای موضوعی